صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 350غزل شمارهٔ 350شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: براصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟می لعلی جواهر سرمه سازد ظلمت شب را2نقل کریںمی لعلی جواهر سرمه سازد ظلمت شب راکند نقل شراب تلخ، چشم شور کوکب را3نقل کریںبهشت نسیه اش می شد همین جا نقد بی زحمتبه مذهب جمع اگر می کرد زاهد حسن مشرب را4نقل کریںخوشا همسایه منعم، که لعل آبدار اوز آب زندگی لبریز دارد چاه غبغب را5نقل کریںز تأثیر سحرخیزی است روی صبح نورانیمده از دست در ایام پیری دامن شب را6نقل کریںبه بوسی چند شیرین کن دهان تلخکامان راکه از خط در کمین روز سیاهی هست آن لب را7نقل کریںچنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاریکه آزادی بود بر دل گران اطفال مکتب را8نقل کریںنسازد تنگدستی تنگ، میدان بر سبک عقلانکه طفل از دامن خود می کند، آماده مرکب را9نقل کریںمتاب از سختی ایام رو، گر اهل آزاریکه نگشاید گره از دم به غیر از سنگ عقرب را10نقل کریںز شکر خنده پنهان گل، بلبل برد لذتخمارآلود داند قدر این جام لبالب را11نقل کریںمکن در مد احسان کوتهی، تا منصبی داریکه باشد باد دستی لنگر آرام منصب را12نقل کریںبه تردستی نگردد راست، چون دیوار مایل شدعمارت چند خواهی کرد این فرسوده قالب را؟13نقل کریںبهشت دلگشای من دل شبهاست، می ترسمکه گیرد چرخ کم فرصت ز دستم دامن شب را14نقل کریںبه دیوان قیامت کار ما رحمت کی اندازد؟که یک دم تیره سازد سیل، بحر صاف مشرب را15نقل کریںمن و کنج خمول و فکر زاد آخرت صائبگوارا باد بزم عیش، خوش وقتان مشرب را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا راغنی بی منت نیسان ز گوهر کرد دریا راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 349اگلی نظمبزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت رابه چوب از آستان خویش می رانند دولت راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 351آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا راغنی بی منت نیسان ز گوهر کرد دریا راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 349
اگلی نظمبزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت رابه چوب از آستان خویش می رانند دولت راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 351