صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6502

غزل شمارهٔ 6502

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انتو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان تو

بگردم چون خط شبرنگ بر گرد دهان تو

22

من و اندیشه بر گرد سرگشتن، معاذالله

که شادی مرگ می گردم چو بوسم آستان تو

33

خیال موشکافان سربرون ناورد از جایی

مگر خط آورد بیرون سر از راز دهان تو

44

متاع یوسفی کز دیدنش شد چشم ها روشن

به گرد بی نیازی می رود در کاروان تو

55

سری دارد به ره گم کردگان وادی حیرت

نمی آید عبث بیرون ز کنج لب زبان تو

66

زلال خضر از گرد کسادی خاک می لیسد

که سیر از آب حیوان کرد عالم را دهان تو

77

به زیر بال بلبل می شود گل از حیا پنهان

در آن گلشن که باشد چهره چون ارغوان تو

88

پریشان گرد زلفم، گوشه گیری نیست کار من

وگرنه هیچ کنجی نست چون کنج دهان تو

99

شکوه حسن عالمسوز ازین افزون نمی باشد

که در خواب بهاران است دایم پاسبان تو

1010

مگر خود ساقی خود بوده ای ای شاخ گل امشب؟

که آتش می زند در خار مژگان ارغوان تو

1111

ز آغوش لحد چون گل بغل واکرده می خیزد

به خاک هر که مایل می شود سرو روان تو

1212

مرا همچون شکار جرگه دایم در میان دارد

بناگوش و خط و خال و رخ و زلف و دهان تو

1313

نفس در سینه باد صبا مستانه می رقصد

همانا غنچه ای واکرده است از بوستان تو

1414

نباشد جای حیرت گر نقاب از چهره نشناسم

که دارد یک فروغ آیینه و آیینه دان تو

1515

مگر در خلوت آیینه تنها یافتی خود را؟

که از نقش حیا ساده است مهر بوسه دان تو

1616

ترا بس در میان سروقدان این سرافرازی

که باشد همچو صائب بلبلی در بوستان تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ندارد اختیار در گشودن باغبان تو

که در را می گشاید جوش گل در گلستان تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6501

اگلی نظم

خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو

زهی ظلمت که با سرچشمه حیوان زند پهلو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6503

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بیا، ای باغ جان، تا بنگرم سرو روان تو

مرا، دربان، رها کن تا بمیرد باغبان تو

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1694

ندارد اختیار در گشودن باغبان تو

که در را می گشاید جوش گل در گلستان تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6501

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور