صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2283

غزل شمارهٔ 2283

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ویصبح

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خرده انجم ندارد رونقی در کوی صبح

مهره خورشید شایسته است بر بازوی صبح

2

گرچه می آید چو طفلان بوی شیرش از دهان

شکرستان می شود عالم ز گفت و گوی صبح

3

صادقان را می رسد از عالم بالا مدد

می دهد از اشک انجم، چرخ شست و شوی صبح

4

در حریم پاکبازان بی وضو رفتن خطاست

تا نشویی دست از دنیا، مرو در کوی صبح

5

عشق دایم دستبازی با دل روشن کند

آفتاب عالم افروزست دستنبوی صبح

6

در مصیبت خانه دنیا دل بی داغ نیست

مهر تابان دست افسوسی است بر زانوی صبح

7

صیقل آیینه دلهای ظلمت دیده است

این اشارتها که پیوسته است با ابروی صبح

8

از نسیم صبح چون خورشید روشنتر شود

شمع هر کس یافت نور از چربی پهلوی صبح

9

دست از دامان این دریای رحمت برمدار

تا شود دستت ید بیضا ز آب روی صبح

10

چشم حیرت بس که بر روی عرقناک تو دوخت

زنگ بست آیینه خورشید بر زانوی صبح

11

تا غرور پاکدامانی نسازد گمرهش

پنجه خونین کشیدند از شفق بر روی صبح

12

تا ز نور جبهه ات روی زمین روشن شود

دست و رویی تازه کن چون آفتاب از جوی صبح

13

در تو تأثیر از دل تاریک نبود آه را

ورنه می گردد سفید از آه سردی موی صبح

14

صحبت روشن ضمیران ناقصان را کیمیاست

کلک صائب جوی شیری شد ز گفت و گوی صبح

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبح

گل به دامن چیند از خورشید تابان همچو صبح

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2282

اگلی نظم

گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح

از چه بر دوش ز خورشید سپر دارد صبح؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2284

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور