صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 238

غزل شمارهٔ 238

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارایینهرا

صنف: غزل

صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
یک نفس گر دور سازی از کنار آیینه را
می کند بی تابی دل سنگسار آیینه را
22
تا خط سبز تو آمد در کنار آیینه را
می رود آب خضر در جویبار آیینه را
33
بر شکستی تا ز روی ناز دامان نقاب
آب شد دل از گداز انتظار آیینه را
44
تا به حسن هرزه گرد او شود جایی دچار
نیست چون آب روان یک جا قرار آیینه را
55
می کند زنجیر جوهر پاره چون دیوانگان
بس که دارد شوق رویت بی قرار آیینه را
66
جوی خونی از رگ هر جوهرش وا کرده است
با همه رویین تنی، مژگان یار آیینه را
77
در تماشاگاه حسن دین و دل پرداز او
آه می خیزد ز دل بی اختیار آیینه را
88
عشق بی تاب است، ورنه طوطی گستاخ ما
همچو موم سبز دارد در کنار آیینه را
99
سینه صافان را ز چشم بد حصاری لازم است
چشم زخم روست، پشت زرنگار آیینه را
1010
رفته رفته حسن پرکار ترا تسخیر کرد
ساده لوحی عاقبت آمد به کار آیینه را
1111
دیده روشن ضمیران جلوه گاه عبرت است
هیچ نقشی نیست در دل پایدار آیینه را
1212
در تماشای جمال خویش بی تاب است حسن
می گذارد گل ز شبنم در کنار آیینه را
1313
بی تکلف بر سر بالینش آید آفتاب
هر که سازد همچو شبنم بی غبار آیینه را
1414
اهل صورت از نزاکت های معنی غافلند
ره مده در خلوت خود زینهار آیینه را
1515
با دل نازک ملایم ساز خلق خویش را
بیشتر از موم می باشد حصار آیینه را
1616
در نزاکت خانه دل ها نفس را پاس دار
تیره می سازد دم سردی هزار آیینه را
1717
چشم حیران مرا مژگان نمی پوشد به هم
بخیه جوهر نمی آید به کار آیینه را
1818
خاطر روشندلان بسیار صائب نازک است
می توان کردن به آهی زنگبار آیینه را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را

طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 237

اگلی نظم

شوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه را

می دهد در بیضه فولاد پر آیینه را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00