سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 42غزل شمارهٔ 42شاعر: سعدیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: نکشمصنف: غزلصداکاران: عندلیب، حمیدرضا محمدیآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبر سر آنم که پای صبر در دامن کشمنفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم2نقل کریںبس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشمباز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشم3نقل کریںبس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کشمدتی چون موریانه روی در آهن کشم4نقل کریںروح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاکحور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشم5نقل کریںلاله در غنچهست تا کی خار در پهلو نهمدوست در خانهست تا کی رطل بر دشمن کشم6نقل کریںوه که گر با دوست دریابم زمان ماجراخردهای دیگر حریفان را غرامت من کشم7نقل کریںسعدی گردن کشم پیش سخندانان ولیکجاودان این سر نخواهد ماند تا گردن کشم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدمخیمه بر بالای منظوران بالایی زدمسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 41اگلی نظمدر میان صومعه سالوس پر دعوی منمخرقهپوش جوفروش خالی از معنی منمسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 43آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدمخیمه بر بالای منظوران بالایی زدمسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 41
اگلی نظمدر میان صومعه سالوس پر دعوی منمخرقهپوش جوفروش خالی از معنی منمسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 43