صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »مراثی
  4. »در مرثیهٔ عز الدین احمد بن یوسف

در مرثیهٔ عز الدین احمد بن یوسف

شاعر: سعدی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انبرفت

صنف: غزل/قصیده/قطعه

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
دردی به دل رسید که آرام جان برفت
وان هر که در جهان به دریغ از جهان برفت
22
شاید که چشم چشمه بگرید به های‌های
بر بوستان که سرو بلند از میان برفت
33
بالا تمام کرده درخت بلند ناز
ناگه به حسرت از نظر باغبان برفت
44
گیتی برو چو خون سیاووش نوحه کرد
خون سیاوشان زد و چشمش روان برفت
55
دود دل از دریچه برآمد که دود دیگ
هرگز چنین نبود که تا آسمان برفت
66
تا آتش است خرمن کس را چنین نسوخت
زنهار از آتشی که به چرخش دخان برفت
77
باران فتنه بر در و دیوار کس نبود
بر بام ما ز گریهٔ خون ناودان برفت
88
تلخست شربت غم هجران و تلخ‌تر
بر سروقامتی که به حسرت جوان برفت
99
چندان برفت خون ز جراحت به راستی
کز چشم مادر و پدر مهربان برفت
1010
همچون شقایقم دل خونین سیاه شد
کان سرو نوبرآمده از بوستان برفت
1111
خوردیم زخمها که نه خون آمد و نه آه
وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت
1212
هشیار سرزنش نکند دردمند را
کز دل نشان نمی‌رود و دل‌نشان برفت
1313
چشم و چراغ اهل قبایل ز پیش چشم
برق جهنده چون برود همچنان برفت
1414
لیکن سموم قهر اجل را علاج نیست
بسیار ازین ورق که به باد خزان برفت
1515
ما کاروان آخرتیم از دیار عمر
او مرد بود پیشتر از کاروان برفت
1616
اقبال خاندان شریف و برادران
جاوید باد اگر یکی از خاندان برفت
1717
ای نفس پاک منزل خاکت خجسته باد
تنها نه بر تو جور و جفای زمان برفت
1818
دانند عاقلان به حقیقت که مرغ روح
وقتی خلاص یافت کزین آشیان برفت
1919
زنهار از آن شبانگه تاریک و بامداد
کز تو خبر نیامد و از ما فغان برفت
2020
زخمی چنان نبود که مرهم توان نهاد
داروی دل چه فایده دارد چو جان برفت
2121
شرح غمت تمام نگفتیم همچنان
این صد یکیست کز غم دل بر زبان برفت
2222
سعدی همیشه بار فراق احتمال اوست
این نوبتش ز دست تحمل عنان برفت
2323
حکم خدای بود قرانی که از سپهر
بر دست و تیغ حضرت صاحبقران برفت
2424
عمرش دراز باد که بر قتل بی‌گناه
وقتی دریغ گفت که تیر از کمان برفت
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وجود عاریتی دل درو نشاید بست

همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست

سعدی»مواعظ»مراثی»ذکر وفات امیرفخرالدین ابی‌بکر طاب ثراه

اگلی نظم

به اتّفاق، دگر دل به کَس نباید داد

زِ خستگی که درین نوبت اتّفاق افتاد

سعدی»مواعظ»مراثی»در مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00