سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 40قصیدهٔ شمارهٔ 40شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ردیدمہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: قصیدهصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںجهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدمبه مردمی که گر از مردمی اثر دیدم22نقل کریںمگر که مرد وفادار از جهان گم شدوفا ز مردم این عهد هیچ اگر دیدم33نقل کریںز من مپرس که آخر چه دیدی از دورانهر آن چه دیدم این نکته مختصر دیدم44نقل کریںبدین صحیفهٔ مینا به خامهٔ خورشیدنبشته یک سخن خوش به آب زر دیدم55نقل کریںکه ای به دولت ده روز گشته مستظهرمباش غره که از تو بزرگتر دیدم66نقل کریںکسی که تاج زرش بود در صباح به سرنماز شام ورا خشت زیر سر دیدم77نقل کریںچو روزگار همی بگذرد رو ای سعدیکه زشت و خوب و بد و نیک در گذر دیدم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمالمنةلله که نمردیم و بدیدیمدیدار عزیزان و به خدمت برسیدیمسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 39 - بازگردیدن پادشاه اسلام از سفر عراقاگلی نظممن آن بدیع صفت را به ترک چون گویمکه دل ببرد به چوگان زلف چون گویمسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 41 - تغزل و ستایش صاحب دیوان◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچه گویمت که نیرزد بگفتگو«عرفی»ز عهد ماضی و حال آنچه در گذر دیدمعرفی»قطعات»شمارهٔ 29 - گریه بی اثرسواد خط تو چون نافع نظر دیدمروایتی که ازو رفت معتبر دیدمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 507◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمالمنةلله که نمردیم و بدیدیمدیدار عزیزان و به خدمت برسیدیمسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 39 - بازگردیدن پادشاه اسلام از سفر عراق
اگلی نظممن آن بدیع صفت را به ترک چون گویمکه دل ببرد به چوگان زلف چون گویمسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 41 - تغزل و ستایش صاحب دیوان