صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »مراثی
  4. »ترجیع بند در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر

ترجیع بند در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر

شاعر: سعدی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: ترجیع بند

صداکاران: فاطمه زندی، سبحان
بند 1
Toggle stanza 1
11
غریبان را دل از بهر تو خونست
دل خویشان نمی‌دانم که چونست
22
عنان گریه چون شاید گرفتن
که از دست شکیبایی برونست
33
مگر شاهنشه اندر قلب لشکر
نمی‌آید که رایت سرنگونست
44
دگر سبزی نروید بر لب جوی
که باران بیشتر سیلاب خونست
55
دگر خون سیاووشان بود رنگ
که آب چشمه‌ها عنابگونست
66
شکیبایی مجوی از جان مهجور
که بار از طاقت مسکین فزونست
77
سکون در آتش سوزنده گفتم
نشاید کرد و درمان هم سکونست
88
که دنیا صاحبی بدعهد و خونخوار
زمانه مادری بی‌مهر و دونست
99
نه اکنونست بر ما جور ایام
که از دوران آدم تاکنونست
1010
نمی‌دانم حدیث نامه چونست
همی بینم که عنوانش به خونست
بند 2
Toggle stanza 2
1111
بزرگان چشم و دل در انتظارند
عزیزان وقت و ساعت می‌شمارند
1212
غلامان در و گوهر می‌فشانند
کنیزان دست و ساعد می‌نگارند
1313
ملک خان و میاق و بدر و ترخان
به رهواران تازی برسوارند
1414
که شاهنشاه عادل سعد بوبکر
به ایوان شهنشاهی درآرند
1515
حرم شادی کنان بر طاق ایوان
که مروارید بر تاجش ببارند
1616
زمین می‌گفت عیشی خوش گذاریم
ازین پس، آسمان گفت ارگذارند
1717
امید تاج و تخت خسروی بود
ازین غافل که تابوتش درآرند
1818
چه شد پاکیزه‌رویان حرم را
که بر سر کاه و بر زیور غبارند
1919
نشاید پاره کردن جامه و روی
که مردم تحت امر کردگارند
2020
ولیکن با چنین داغ جگرسوز
نمی‌شاید که فریادی ندارند
2121
بلی شاید که مهجوران بگریند
روا باشد که مظلومان بزارند
2222
نمی‌دانم حدیث نامه چونست
همی بینم که عنوانش به خونست
بند 3
Toggle stanza 3
2323
برفت آن گلبن خرم به بادی
دریغی ماند و فریادی و یادی
2424
زمانی چشم عبرت‌بین بخفتی
گرش سیلاب خون باز ایستادی
2525
چه شاید گفت دوران زمان را
نخواهد پرورید این سفله رادی
2626
نیارد گردش گیتی دگر بار
چنان صاحبدلی فرخ‌نژادی
2727
خردمندان پیشین راست گفتند
مرا خود کاشکی مادر نزادی
2828
نبودی دیدگانم تا ندیدی
چنین آتش که در عالم فتادی
2929
نکوخواهان تصور کرده بودند
که آمد پشت دولت را ملاذی
3030
تن گردنکشش را وقت آن بود
که تاج خسروی بر سر نهادی
3131
چه روز آمد درخت نامبردار
که بستان را بهار و میوه دادی
3232
مگر چشم بدان اندر کمین بود
ببرد از بوستانش تند بادی
3333
نمی‌دانم حدیث نامه چونست
همی بینم که عنوانش به خونست
بند 4
Toggle stanza 4
3434
پس از مرگ جوانان گل مماناد
پس از گل در چمن بلبل مخواناد
3535
کس اندر زندگانی قیمت دوست
نداند کس چنین قیمت مداناد
3636
به حسرت در زمین رفت آن گل نو
صبا بر استخوانش گل دماناد
3737
به تلخی رفت از دنیای شیرین
زلال کام در حلقش چکاناد
3838
سرآمد روزگار سعد بوبکر
خداوندش به رحمت در رساناد
3939
جزای تشنه مردن در غریبی
شراب از دست پیغمبر ستاناد
4040
در آن عالم خدای از عالم غیب
نثار رحمتش بر سر فشاناد
4141
هر آن کش دل نمی‌سوزد بدین درد
خدایش هم به این آتش نشاناد
4242
درین گیتی مظفر شاه عادل
محمد نامبردارش بماناد
4343
سعادت پرتو نیکان دهادش
به خوی صالحانش پروراناد
4444
روان سعد را با جان بوبکر
به اوج روح و راحت گستراناد
4545
به کام دوستان و بخت فیروز
بسی دوران دیگر بگذراناد
4646
نمی‌دانم حدیث نامه چونست
همی بینم که عنوانش به خونست
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین

بر زوال ملک مُستَعصِم امیرالمؤمنین

سعدی»مواعظ»مراثی»در زوال خلافت بنی‌عباس

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00