صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »خبیثات و مجالس الهزل
  3. »المضحکات
  4. »شمارهٔ 5

شمارهٔ 5

شاعر: سعدی

شخصی نشسته بود و کیرش پیدا بود. پسر گفت: «بابا این چیست؟» گفت: «پای بابای توست». گفت: «این پای را کفش کجاست؟» گفت: «مادرت کهنه طرطوسی دارد که گاه‌گاه به این پای می‌کشم».

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مسخره‌ای را طفلی به وجود آمد؛ به دکان عصّاری رفت تا روغن و شیره بخرد. عصّار زر بِستَد و بول در ظرفش کرد و بداد. مسخره را چون طفل به خانه رفت و آن‌چنان دید، هیچ نگفت. بعد از مدتی عصّار را دید که از دردِ دندان می‌نالد. برفت و پاره‌ای نجاستِ خشک در کاغذپاره‌ای کرد و به وی داد. چون به دندان ریخت پرسید که این چه بود؟ گفت : خَرهٔ آن روغن است که در آن روز به من دادی.

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»المضحکات»شمارهٔ 4

اگلی نظم

وقتی شخصی را کیر پیدا شد، سیاه بود. پسرش پرسید که «چرا چنین سیاه است؟» گفت: «از بس که در کُس مادرت نهاده‌ام». روز دگر دست به ریش فرود آورد که: «ریشم سفید شده». پسرش گفت: «این را نیز در کُس مادرم نِه که سیاه شود».

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»المضحکات»شمارهٔ 6

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور