صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب سوم در فضیلت قناعت
  4. »حکایت شمارهٔ 7

حکایت شمارهٔ 7

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند.
گفت: ای پدر! گرسنگی خلق را بکشد، نشنیده‌ای که ظریفان گفته‌اند به سیری مردن به که گرسنگی بردن.
گفت: اندازه نگهدار، کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لٰا تُسْرِفوُا.
نه چندان بخور کز دهانَت بر‌آید
نه چندان که از ضعف جانت بر‌آید
با‌ آن‌که در وجودِ طعام است عیشِ نفس
رنج آوَرَد طعام که بیش از قَدَر بوَد
گر گُل‌شِکَر خوری به تکلّف، زیان کند
ور نانِ خشک دیر خوری، گل‌شکر بوَد
رنجوری را گفتند: دلت چه می‌خواهد؟
گفت: آن که دلم چیزی نخواهد.
معده چو کج گشت و شکم‌درد خاست
سود ندارد همه اسباب، راست
◆

One of the philosophers forbade his son to eat much because repletion keeps people ailing. The boy replied: ‘O father, it is hunger that kills. Hast thou not heard of the maxim of the ingenious that it is better to die satiated than to bear hunger?’ He rejoined: ‘Be moderate. Eat and drink but not to excess.’

Eat not so much that it comes up to thy mouth Nor so little that from weakness thy soul comes up.

Although maintenance of life depends upon food Victuals bring on disease when eaten to excess. If thou eatest rose-confectionery without appetite it injures thee But eating dry bread after a long fast is like rose-preserve.

A sick man having been asked what his heart desired replied: ‘That it may not desire anything.’

When the bowels are full and the belly pains There is no use in all other things being right.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دو درویشِ خراسانی مُلازمِ صحبتِ یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی.

اتفاقاً بر درِ شهری به تهمتِ جاسوسی گرفتار آمدند. هر دو را به خانه‌ای کردند و در به گِل برآوردند.

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 6

اگلی نظم

بقّالی را دِرَمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط.

هر روز مُطالبت کردی و سخنان با خشونت گفتی.

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 8

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00