صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب دوم در اخلاق درویشان
  4. »حکایت شمارهٔ 23

حکایت شمارهٔ 23

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
بخشایِشِ الهی گم‌شده‌ای را در مَناهی، چراغِ توفیق فرا راه داشت تا به حلقهٔ اهلِ تحقیق در آمد.
به یُمنِ قدمِ درویشان و صدقِ نَفَسِ ایشان ذَمایمِ اخلاقش به حَماید مبدّل گشت.
دست از هوا و هوس کوتاه کرده و زبانِ طاعنان در حقِ او همچنان دراز، که بر قاعدهٔ اوّل است و زهد و طاعتش نامُعَوَّل.
به عذر و توبه توان رستن از عذابِ خدای
ولیک می‌نتوان از زبانِ مردم رَست
طاقت جورِ زبان‌ها نیاورد و شکایت پیشِ پیرِ طریقت برد.
جوابش داد که: شکرِ این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت؟!
چند گویی که بد اندیش و حسود
عیب‌جویانِ منِ مسکینند؟
گه به خون ریختنم برخیزند
گه به بد خواستنم بنشینند
نیک باشی و بدت گوید خلق
به که بد باشی و نیکت بینند
لیکن مرا -که حُسنِ ظَنِّ همگنان در حقّ من به کمال است و من در عینِ نقصان؛ روا باشد اندیشه بردن و تیمار خوردن.
اِنّی لَمُسْتَتَرٌ مِنْ عَیْنِ جیرانی
وَ اللهُ یَعْلَمُ أَسْرارِي وَ أَعْلاني
در بسته به روی خود ز مردم
تا عیب نگسترند ما را
در بسته چه سود و عالِم‌الغیب
دانایِ نهان و آشکارا
◆

A man had by his sins forfeited the divine favour but the lamp of grace nevertheless so shone upon his path that it guided him into the circle of religious men and, by the blessing of his association with dervishes, as well as by the example of their righteousness, the depravities of his character were transmuted into virtues and he refrained from lust and passion. But the tongues of the malevolent were lengthened with reference to his character, alleging that it was the same as it had ever been and that his abstinence and piety were spurious.

By apology and penitence one may be saved from the wrath of God But cannot be saved from the tongues of men.

He could no longer bear the reviling tongues and complained to the pir of the Tariqat. The sheikh wept and said: ‘How wilt thou be able to be sufficiently grateful for this divine favour that thou art better than the people imagine?’

How long wilt thou say: ‘The malevolent and envious Are searching out the defects of my humble self. Sometimes they arise to shed my blood. Sometimes they sit down to curse me.’ To be good and to be in spoken of by the people Is better than to be bad and considered good by them.

Look at me whom the good opinion of our contemporaries deems to be perfect whereas I am imperfection itself.

If I were doing what I speak I would be of good conduct and a devotee.

Verily I am veiled from the eyes of my neighbours But Allah knows my secret and my overt concerns.

The door is locked to the access of people That they may not spread out my faults. What profiteth a closed door? The Omniscient Knows what I conceal or reveal.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عابدی را حکایت کنند که شبی ده مَن طعام بخوردی و تا سحر خَتْمی در نماز بکردی.

صاحبدلی شنید و گفت: اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی، بسیار از این فاضل‌تر بودی.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 22

اگلی نظم

پیشِ یکی از مشایخ گله کردم که: فلان به فَسادِ من گواهی داده است.

گفتا: به صَلاحش خجل کن!

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 24

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00