صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب پنجم در عشق و جوانی
  4. »حکایت شمارهٔ 5

حکایت شمارهٔ 5

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
یکی را از متَعَلّمان کمالِ بَهجتی بود و معلّم از آن جا که حسِّ بشریّت است با حُسنِ بَشَرهٔ او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی، گفتی:
نه آن چنان به تو مشغولم ای بهشتی‌روی
که یادِ خویشتنم در ضمیر می‌آید
ز دیدنت نتوانم که دیده دربندم
و گر مقابله بینم که تیر می‌آید
باری پسر گفت: آن چنان که در آدابِ درس من نظری می‌فرمایی در آدابِ نفسم نیز تأمّل فرمای، تا اگر در اخلاقِ من ناپسندی بینی که مرا آن پسند همی‌نماید، بر آنم اطْلاع فرمایی تا به تبدیلِ آن سعی کنم.
گفت: ای پسر! این سخن از دیگری پرس که آن نظر که مرا با توست، جز هنر نمی‌بینم.
چشمِ بداندیش که برکنده باد
عیب نماید، هنرش در نظر
ور هنری داری و هفتاد عیب
دوست نبیند به جز آن یک هنر
◆

A schoolboy was so perfectly beautiful and sweet-voiced that the teacher, in accordance with human nature, conceived such an affection towards him that’ he often recited the following verses:

I am not so little occupied with thee, O heavenly face, That remembrance of myself occurs to my mind. From thy sight I am unable to withdraw my eyes Although when I am opposite I may see that an arrow comes.

Once the boy said to him: ‘As thou strivest to direct my studies, direct also my behaviour. If thou perceivest anything reprovable in my conduct, although it may seem approvable to me, inform me thereof that I may endeavour to change it.’ He replied: ‘O boy, make that request to someone else because the eyes with which I look upon thee behold nothing but virtues.’

The ill-wishing eye, be it torn out Sees only defects in his virtue. But if thou possessest one virtue and seventy faults A friend sees nothing except that virtue.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی را دل از دست رفته بود و ترکِ جان کرده و مَطْمَحِ نظرش جایی خطرناک و مَظنّهٔ‌ هلاک.

نه لقمه‌ای که مصوّر شدی که به کام آید یا مرغی که به دام افتد.

سعدی»گلستان»باب پنجم در عشق و جوانی»حکایت شمارهٔ 4

اگلی نظم

شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد؛ چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد.

سَرَیٰ طَیْفُ مَنْ یَجْلُو بِطَلْعَتِهِ الدُّجیٰ

سعدی»گلستان»باب پنجم در عشق و جوانی»حکایت شمارهٔ 6

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟

که می‌رود که چنین دل‌پذیر می‌آید؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 288

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00