صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب سوم در فضیلت قناعت
  4. »حکایت شمارهٔ 28

حکایت شمارهٔ 28

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشمِ همّتِ او شوکت و هیبت نمانده.
هر که بر خود درِ سؤال گشاد
تا بمیرد، نیازمند بوَد
آز بگذار و پادشاهی کن
گردنِ بی‌طمع بلند بوَد
یکی از ملوک آن طرف اشارت کرد که توقّع به کرمِ اخلاقِ مردان چنین است که به نمک با ما موافقت کنند. شیخ رضا داد، به حکمِ آن که اِجابتِ دعوت، سنّت است. دیگر روز مَلِک به عذرِ قدومش رفت. عابد از جای برجَست و در کنارش گرفت و تلطُّف کرد و ثَنا گفت. چو غایب شد، یکی از اصحاب پرسید شیخ را که: چندین ملاطفت امروز با پادشه که تو کردی، خلافِ عادت بود و دیگر ندیدیم‌. گفت نشنیده‌ای که گفته‌اند:
هر که را بر سِماط بنشَستی
واجب آمد، به خدمتش برخاست
گوش تواند که همه عمر وی
نشنوَد آوازِ دف و چنگ و نی
دیده شکیبد ز تماشایِ باغ
بی گل و نسرین به سر آرَد دِماغ
ور نبوَد بالش‌ِ آکنده پَر
خواب توان کرد، خَزَف زیرِ سَر
ور نبوَد دلبرِ همخوابه پیش
دست توان کرد در آغوشِ خویش
وین شکمِ بی‌هنر‌ِ پیچ‌پیچ
صبر ندارد که بسازد به هیچ
◆

I heard that a dervish, sitting in a cave, had closed the doors upon the face of the world, so that no regard for kings and rich persons remained in the eyes of his desire.

Who opens to himself a door for begging Will till he dies remain a needy fellow. Abandon greediness and be a king Because a neck without desire is high.

One of the kings of that region sent him the information that, trusting in the good manners of the respected dervish, he hoped he would partake of bread and salt with him. The sheikh agreed because it is according to the sonna to accept an invitation. The next day the king paid him a visit, the a’bid. leapt up, embraced him, caressed him and praised him. After the monarch’s departure the sheikh was asked by one of his companions why he had, against his custom, paid so many attentions to the padshah, the like of which he had never seen before. He replied: ‘Hast thou not heard that one of the pious said:

“In whose company thou hast been sitting To do him service thou must necessarily rise.

Possibly an ear may during a lifetime Not hear the sound of drum, lute or fife. The eye may be without the sight of a garden. The brain may be without the rose or nasrin. If no feather pillow be at hand Sleep may be had with a stone under the head And if there be no sweetheart to sleep with The hand may be placed on one’s own bosom, But this disreputable twisting belly Cannot bear to exist without anything.”’

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مشت‌زنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده و حلقِ فراخ از دستِ تنگ به جان رسیده، شکایت پیشِ پدر بُرد و اجازت خواست که: عزمِ سفر دارم، مگر به قوَّتِ بازو دامنِ کامی فرا چنگ آرم.

فضل و هنر ضایع است تا ننمایند

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 27

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چون دو زلفین تو کمند بود

شاید ار دل اسیر بند بود

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 129

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00