صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب هفتم در تأثیر تربیت
  4. »حکایت شمارهٔ 4

حکایت شمارهٔ 4

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب، ترشرویِ تلخ‌گفتار بدخویِ مردم‌آزار گداطبعِ ناپرهیزگار، که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی. جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار، نه زهره خنده و نه یارای گفتار. گه عارضِ سیمینِ یکی را طپنچه زدی و گه ساقِ بلورینِ دیگری شکنجه کردی. القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک‌مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.
کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق مَلَکی دیدند و یک یک دیو شدند. به اعتماد حلم او ترک علم دادند. اغلب اوقات به بازیچه فرا هم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی.
استاد معلم چو بود بی آزار
خرسک بازند کودکان در بازار
بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم، معلم اولین را دیدم که دل‌خوش کرده بودند و به جای خویش آورده. انصاف برنجیدم و لاحول گفتم که ابلیس را معلم ملائکه دیگر چرا کردند. پیرمردی ظریف جهاندیده گفت:
پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر
◆

I saw a schoolmaster in the Maghrib country, who was sour-faced, of uncouth speech, ill-humoured, troublesome to the people, of a beggarly nature and without self-restraint, so that the very sight of him disgusted the Musalmans and when reading the Quran he distressed the hearts of the people. A number of innocent boys and little maidens suffered from the hand of his tyranny, venturing neither to laugh nor to speak because he would slap the silver-cheeks of some and put the crystal legs of others into the stocks. In short, I heard that when his behaviour had attained some notoriety, he was expelled from the school and another installed as corrector, who happened to be a religious, meek, good and wise man. He spoke only when necessary and found no occasion to deal harshly with anyone so that the children lost the fear they had entertained for their first master and, taking advantage of the angelic manners of the second, they acted like demons towards each other and, trusting in his gentleness, neglected their studies, spending most of their time in play, and breaking on the heads of each other the tablets’ of their unfinished tasks.

If the schoolmaster happens to be lenient The children will play leapfrog in the bazar.

Two weeks afterwards I happened to pass near that same mosque where I again saw the first master whom the people had made glad by reconciliation and had reinstalled in his post. I was displeased, exclaimed ‘La haul’, and asked why they had again made Iblis the teacher of angels. An old man, experienced in the world, who had heard me, smiled and said: ‘Hast thou not heard the maxim?

A padshah placed his son in a school, Putting in his lap a silver tablet With this inscription in golden letters: The severity of a teacher is better than the love of a father.’

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی از فضلا تعلیم ملک زاده‌ای همی‌داد و ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند برداشت. پدر را دل به هم بر آمد.

استاد را گفت که پسران آحاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمی داری که فرزند مرا سبب چیست؟

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 3

اگلی نظم

پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه عمان به دست افتاد. فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه گرفت. فی‌الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد.

باری به نصیحتش گفتم: ای فرزند! دخل آب روان است و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 5

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00