صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب هفتم در تأثیر تربیت
  4. »حکایت شمارهٔ 16

حکایت شمارهٔ 16

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
صداکاران: حمیدرضا محمدی، ابوالفضل حسن زاده

A pious man happened to pass near a rich fellow who had a slave and was just chastising him after having tied his feet and hands. He said: ‘My son, God the most high and glorious has given a creature like thyself into thy power and has bestowed upon thee superiority over him. Give thanks to the Almighty and do not indulge in so much violence towards the man because it is not meet that in the morn of resurrection he should be better than thyself and put thee to shame.’

Be not much incensed against a slave. Oppress him not, grieve not his heart. Thou hast purchased him for ten dirhems And hast not after all created him by thy power. How long is this command, pride and power to last? There is a Master more exalted than thou. O thou owner of Arslan and of Aghosh, Do not forget him who is thy commander.

There is a tradition that the prince of the world, upon whom be the benediction of Allah and peace, has said: ‘It will occasion the greatest sorrow on the day of resurrection when a pious worshipper is conveyed to paradise and a lord of profligacy to hell.’

Upon the slave subject to thy service Vent not boundless anger but treat him gently Because on the day of reckoning it will be a shame To see the slave free and his owner in chains.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی را از بزرگان ائمه پسری وفات یافت. پرسیدند که بر صندوق گورش چه نویسیم؟ گفت: آیات کتاب مجید را عزت و شرف بیش از آن است که روا باشد بر چنین جایها نوشتن که به روزگار سوده گردد و خلایق بر او گذرند و سگان بر او شاشند. اگر به ضرورت چیزی همی‌نویسند این بیت کفایت است:

وه که هر گه که سبزه در بستان

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 15

اگلی نظم

سالی از بلخ بامیانم سفر بود و راه از حرامیان پر خطر. جوانی به بدرقه همراه من شد، سپربازِ چرخ‌انداز، سلحشورِ بیش‌زور که به ده مردِ توانا کمانِ او زه کردندی و زورآورانِ رویِ زمین پشت او بر زمین نیاوردندی ولیکن چنان که دانی متنعم بود و سایه‌پرورده نه جهاندیده و سفر کرده. رعد کوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر سواران ندیده.

نیفتاده بر دست دشمن اسیر

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 17

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00