سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 537غزل شمارهٔ 537شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ندیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچه باز در دلت آمد که مهر برکندیچه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی22نقل کریںز حد گذشت جدایی میان ما ای دوستهنوز وقت نیامد که بازپیوندی33نقل کریںبود که پیش تو میرم اگر مجال بودوگرنه بر سر کویت به آرزومندی44نقل کریںدری به روی من ای یار مهربان بگشایکه هیچ کس نگشاید اگر تو در بندی55نقل کریںمرا وگر همه آفاق خوبرویانندبه هیچ روی نمیباشد از تو خرسندی66نقل کریںهزار بار بگفتم که چشم نگشایمبه روی خوب ولیکن تو چشم میبندی77نقل کریںمگر در آینه بینی وگرنه در آفاقبه هیچ خلق نپندارمت که مانندی88نقل کریںحدیث سعدی اگر کائنات بپسندندبه هیچ کار نیاید گرش تو نپسندی99نقل کریںمرا چه بندگی از دست و پای برخیزدمگر امید به بخشایش خداوندی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممکن سرگشته آن دل را که دستآموز غم کردیبه زیرِ پای هجرانش لگدکوبِ ستم کردیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 536اگلی نظمگفتم آهندلی کنم چندیندهم دل به هیچ دلبندیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 538◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحمدرضا جراح زادهمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممکن سرگشته آن دل را که دستآموز غم کردیبه زیرِ پای هجرانش لگدکوبِ ستم کردیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 536