سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 288غزل شمارهٔ 288شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: یرمیایدہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںکه برگذشت که بوی عبیر میآید؟که میرود که چنین دلپذیر میآید؟22نقل کریںنشان یوسفِ گمکرده میدهد یعقوبمگر ز مصر به کنعان بشیر میآید؟33نقل کریںز دست رفتم و بیدیدگان نمیدانندکه زخمهای نظر بر بصیر میآید44نقل کریںهمی خرامد و عقلم به طبع میگوید«نظر بدوز که آن بینظیر میآید»55نقل کریںجمال کعبه چنان میدواندم به نشاطکه خارهای مغیلان حریر میآید66نقل کریںنه آن چنان به تو مشغولم، ای بهشتیروکه یاد خویشتنم در ضمیر میآید77نقل کریںز دیدنت نتوانم که دیده دربندمو گر مقابله بینم که تیر میآید88نقل کریںهزار جامهٔ معنی که من براندازمبه قامتی که تو داری قصیر میآید99نقل کریںبه کشتن آمده بود آن که مدعی پنداشتکه رحمتی مگرش بر اسیر میآید1010نقل کریںرسید نالهٔ سعدی به هر که در آفاقهم آتشی زدهای تا نفیر میآید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آیدو گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آیدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 287اگلی نظمآن نه عشق است که از دل به دهان میآیدوان نه عاشق که ز معشوق به جان میآیدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 289◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںیکی را از متَعَلّمان کمالِ بَهجتی بود و معلّم از آن جا که حسِّ بشریّت است با حُسنِ بَشَرهٔ او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی، گفتی:نه آن چنان به تو مشغولم ای بهشتیرویسعدی»گلستان»باب پنجم در عشق و جوانی»حکایت شمارهٔ 5◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیافسر آریانازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیمصطفی حسینی کوملهسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آیدو گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آیدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 287
اگلی نظمآن نه عشق است که از دل به دهان میآیدوان نه عاشق که ز معشوق به جان میآیدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 289
یکی را از متَعَلّمان کمالِ بَهجتی بود و معلّم از آن جا که حسِّ بشریّت است با حُسنِ بَشَرهٔ او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی، گفتی:نه آن چنان به تو مشغولم ای بهشتیرویسعدی»گلستان»باب پنجم در عشق و جوانی»حکایت شمارهٔ 5