سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 210غزل شمارهٔ 210شاعر: سعدیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: الشدصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شدنقد امید عمر من در طلب وصال شد2نقل کریںگر نشد اشتیاق او غالب صبر و عقل مناین به چه زیردست گشت آن به چه پایمال شد3نقل کریںبر من اگر حرام شد وصل تو نیست بوالعجببوالعجب آن که خون من بر تو چرا حلال شد؟4نقل کریںپرتو آفتاب اگر بدر کند هلال رابدر وجود من چرا در نظرت هلال شد؟5نقل کریںزیبد اگر طلب کند عزت ملک مصر دلآن که هزار یوسفش بندهٔ جاه و مال شد6نقل کریںطرفه مدار اگر ز دل نعرهٔ بیخودی زنمکآتش دل چو شعله زد صبر در او محال شد7نقل کریںسعدی اگر نظر کند تا نه غلط گمان بریکاو نه به رسم دیگران بندهٔ زلف و خال شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشدترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 209اگلی نظمامروز در فراق تو دیگر به شام شدای دیده! پاس دار که خفتن حرام شدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 211آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشدترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 209
اگلی نظمامروز در فراق تو دیگر به شام شدای دیده! پاس دار که خفتن حرام شدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 211