سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 171غزل شمارهٔ 171شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ارمنداردصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںمگر نسیم سحر بوی یار من داردکه راحت دل امیدوار من دارد22نقل کریںبه پای سرو درافتادهاند لاله و گلمگر شمایل قد نگار من دارد33نقل کریںنشان راه سلامت ز من مپرس که عشقزمام خاطر بیاختیار من دارد44نقل کریںگلا و تازه بهارا تویی که عارض توطراوت گل و بوی بهار من دارد55نقل کریںدگر سر من و بالین عافیت هیهاتبدین هوس که سر خاکسار من دارد66نقل کریںبه هرزه در سر او روزگار کردم و اوفراغت از من و از روزگار من دارد77نقل کریںمگر به درد دلی بازماندهام یا ربکدام دامن همت غبار من دارد88نقل کریںبه زیر بار تو سعدی چو خر به گل درمانددلت نسوخت که بیچاره بار من دارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمغلام آن سبکروحم که با من سر گران داردجوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان داردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 170اگلی نظمهر آن ناظر که منظوری نداردچراغ دولتش نوری نداردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 172◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیمصطفی حسینی کوملهسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمغلام آن سبکروحم که با من سر گران داردجوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان داردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 170