سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 317غزل شمارهٔ 317شاعر: سعدیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: سہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبوی بهار آمد بنال ای بلبلِ شیریننفسور پایبندی همچو من، فریاد میخوان از قفس22نقل کریںگیرند مردم دوستان؛ نامهربان و مهربانهر روز خاطر با یکی، ما خود یکی داریم و بس33نقل کریںمحمولِ پیشآهنگ را از من بگو ای ساربانتو خواب میکن بر شتر، تا بانگ میدارد جرس44نقل کریںشیرینبضاعت بر مگس چندان که تندی میکنداو بادبیزن همچنان در دست و میآید مگس55نقل کریںپند خردمندان چه سود اکنون که بندم سخت شد؟گر جَستم این بار از قفس، بیدار باشم زین سپس66نقل کریںگر دوست میآید برم یا تیغ دشمن بر سرممن با کسی افتادهام کز وی نپردازم به کس77نقل کریںبا هر که بنشینم دمی کز یاد او غافل شومچون صبحِ بیخورشیدم از دل بر نمیآید نفس88نقل کریںمن مفلسم در کاروان، گو هر که خواهی قصد کننگذاشت مطرب در بَرَم، چندان که بستاند عَسَس99نقل کریںگر پند میخواهی بده؛ ور بند میخواهی بِنِهدیوانه سر خواهد نهاد؛ آن گه نهد از سر هوس1010نقل کریںفریاد سعدی در جهان افکندی ای آرام جانچندین به فریاد آوری؛ باری به فریادش برس◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمساقی سیمتن چه خسبی خیزآب شادی بر آتش غم ریزسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 316اگلی نظمامشب مگر به وقت نمیخواند این خروسعشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوسسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 318◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسسحیلت چه سازم تا مگر با تو برآرم یک نفسسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 186ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفسدرمان من در دست توست آخر مرا فریاد رسسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 187◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیافسر آریانازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمامشب مگر به وقت نمیخواند این خروسعشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوسسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 318
ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسسحیلت چه سازم تا مگر با تو برآرم یک نفسسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 186
ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفسدرمان من در دست توست آخر مرا فریاد رسسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 187