سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 471غزل شمارهٔ 471شاعر: سعدیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: المنہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: سمیه الماسی و دیگرآڈیوسمیه الماسیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوسمیه الماسیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںوه که جدا نمیشود نقش تو از خیال منتا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من22نقل کریںناله زیر و زار من زارتر است هر زمانبس که به هجر میدهد عشق تو گوشمال من33نقل کریںنور ستارگان ستد روی چو آفتاب تودستنمای خلق شد قامت چون هلال من44نقل کریںپرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسیمیرسد و نمیرسد نوبت اتصال من55نقل کریںخاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کندهم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من66نقل کریںبرگذری و ننگری بازنگر که بگذردفقر من و غنای تو جور تو و احتمال من77نقل کریںچرخ شنید نالهام گفت منال سعدیاکآه تو تیره میکند آینه جمال من◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای روی تو راحت دل منچشم تو چراغ منزل منسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 470اگلی نظمای به دیدار تو روشن چشم عالمبین منآخرَت رحمی نیاید بر دل مسکین من؟سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 472◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال منباز نمای رخ، که شد بی تو تباه حال منعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 221◆آڈیوصداکار منتخب کریںسمیه الماسیفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبحمید توانگرعلی مرادی گنجهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای به دیدار تو روشن چشم عالمبین منآخرَت رحمی نیاید بر دل مسکین من؟سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 472
ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال منباز نمای رخ، که شد بی تو تباه حال منعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 221