عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 221غزل شمارهٔ 221شاعر: عراقیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: المنہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال منباز نمای رخ، که شد بی تو تباه حال من2نقل کریںناز مکن، که میکند جان من آرزوی توعشوه مده، که میدهد هجر تو گوشمال من3نقل کریںرفت دل و نمیرود آرزوی تو از دلمعمر شد و نمیشود نقش تو از خیال من4نقل کریںباز نگر که: میکشد بی تو مرا فراق توچارهٔ من بکن، مجو بی سببی زوال من5نقل کریںز آرزوی جمال تو، نیست مرا ز خود خبرطعنه مزن، که: نیستی شیفتهٔ جمال من6نقل کریںبر سر کوی وصل تو مرغ صفت پریدمیآه! اگر نسوختی آتش هجر بال من7نقل کریںآمدمی به درگهت هر نفسی هزار بارگر نه عراقی آمدی سد ره وصال من◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای یار، بیا و یاریی کنرنجه شو و غمگساریی کنعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 220اگلی نظمچه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟به چه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من؟عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 222زمینہم وزن و قافیہ نظمیںوه که جدا نمیشود نقش تو از خیال منتا چه شود به عاقبت در طلب تو حال منسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 471آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمچه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟به چه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من؟عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 222
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال منتا چه شود به عاقبت در طلب تو حال منسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 471