سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 212غزل شمارهٔ 212شاعر: سعدیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)قافیہ: وشدصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشدیا مگس را پر ببندد یا عسل را سر بپوشد2نقل کریںهمچنان عاشق نباشد ور بود صادق نباشدهر که درمان میپذیرد یا نصیحت مینیوشد3نقل کریںگر مطیع خدمتت را کفر فرمایی بگویدور حریف مجلست را زهر فرمایی بنوشد4نقل کریںشمع پیشت روشنایی نزد آتش مینمایدگل به دستت خوبرویی پیش یوسف میفروشد5نقل کریںسود بازرگان دریا بیخطر ممکن نگرددهر که مقصودش تو باشی تا نفس دارد بکوشد6نقل کریںبرگ چشمم مینخوشد در زمستان فراقتوین عجب کاندر زمستان برگهای تر بخوشد7نقل کریںهر که معشوقی ندارد عمر ضایع میگذاردهمچنان ناپخته باشد هر که بر آتش نجوشد8نقل کریںتا غمی پنهان نباشد رقتی پیدا نگرددهم گلی دیدست سعدی تا چو بلبل میخروشد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمامروز در فراق تو دیگر به شام شدای دیده! پاس دار که خفتن حرام شدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 211اگلی نظمدوش بی روی تو آتش به سرم بر میشدو آبی از دیده میآمد که زمین تر میشدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 213آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبمهدی سروریحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبتناز پیراستهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمامروز در فراق تو دیگر به شام شدای دیده! پاس دار که خفتن حرام شدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 211
اگلی نظمدوش بی روی تو آتش به سرم بر میشدو آبی از دیده میآمد که زمین تر میشدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 213