سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 388غزل شمارهٔ 388شاعر: سعدیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ادارمہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمنم این بیتو که پروای تماشا دارمکافرم گر دلِ باغ و سرِ صحرا دارم2نقل کریںبر گلستان گذرم بیتو و شرمم ناید؟!در ریاحین نگرم بیتو و یارا دارم؟!3نقل کریںکه نه بر نالهٔ مرغان چمن شیفتهامکه نه سودای رخ لالهٔ حمرا دارم4نقل کریںبر گل روی تو چون بلبل مستم والهبه رخ لاله و نسرین چه تمنا دارم5نقل کریںگر چه لایق نبود دست من و دامن توهر کجا پای نهی، فرق سر آن جا دارم6نقل کریںگر به مسجد روم ابروی تو محراب من استور به آتشکده زلف تو چلیپا دارم7نقل کریںدلم از پختن سودای وصال تو بسوختتو من خامطمع بین که چه سودا دارم8نقل کریںعقل مسکین به چه اندیشه فرا دست کنم؟دل شیدا به چه تدبیر شکیبا دارم؟9نقل کریںسرِ من دار که چشم از همگان در دوزمدست من گیر که دست از دو جهان وادارم10نقل کریںبا توام یک نفس از هشت بهشت اُولیترمن که امروز چنینم غم فردا دارم؟!11نقل کریںسعدیِ خویشتنم خوان که به معنی ز توامکه به صورت نسب از آدم و حوا دارم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممن آن نیام که دل از مهرِ دوست بردارمو گر ز کینهٔ دشمن به جان رسد کارمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 387اگلی نظمباز از شراب دوشین، در سر خمار دارموز باغِ وصلِ جانان، گل در کنار دارمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 389زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدیده پر نم ز غم زمزم و بطحا دارمدیدن کعبه بدین دیده تمنا دارمجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 229طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارمخیر از خانه در بسته تمنا دارمصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5625قطره بی سرو پایم دل دریا دارمذره خاکم و پیشانی صحرا دارمصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5626آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممن آن نیام که دل از مهرِ دوست بردارمو گر ز کینهٔ دشمن به جان رسد کارمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 387
اگلی نظمباز از شراب دوشین، در سر خمار دارموز باغِ وصلِ جانان، گل در کنار دارمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 389