شاعر: سعدی
زمین
بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را
بس می نپایم، چون کنم وه این دل خودکام را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 67
جز شمع کافوری مخوان آن سرو سیم اندام را
کز تن چو پیراهن کشد روشن کند حمام را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 17
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرقفام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 15