سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 220غزل شمارهٔ 220شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ایمیداندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدلم خیال تو را رهنمای میداندجز این طریق ندانم خدای میداند22نقل کریںز دردِ روبه عشقت چو شیر مینالماگر چه همچو سگم هرزه لای میداند33نقل کریںز فرقت تو نمیدانم ایچ لذت عمربه چشمهای کش دلربای میداند44نقل کریںبسی بگشت و غمت در دلم مقام گرفتکجا رود که هم آن جای، جای میداند؟55نقل کریںبه حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی؟که چاره در غم تو هایهای میداند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکسی که روی تو دیدهست حال من داندکه هر که دل به تو پرداخت صبر نتواندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 219اگلی نظممجلس ما دگر امروز به بستان ماندعیش خلوت به تماشای گلستان ماندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 221◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکسی که روی تو دیدهست حال من داندکه هر که دل به تو پرداخت صبر نتواندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 219
اگلی نظممجلس ما دگر امروز به بستان ماندعیش خلوت به تماشای گلستان ماندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 221