سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 185غزل شمارهٔ 185شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ازدصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکسی به عیب من از خویشتن نپردازدکه هر که مینگرم با تو عشق میبازد2نقل کریںفرشتهای تو بدین روشنی نه آدمیینه آدمیست که بر تو نظر نیندازد3نقل کریںنه آدمی که اگر آهنین بود شخصیدر آفتاب جمالت چو موم بگدازد4نقل کریںچنین پسر که تویی راحت روان پدرسزد که مادر گیتی به روی او نازد5نقل کریںکمان چفته ابرو کشیده تا بن گوشچو لشکری که به دنبال صید میتازد6نقل کریںکدام گل که به روی تو ماند اندر باغکدام سرو که با قامتت سر افرازد7نقل کریںدرخت میوه مقصود از آن بلندترستکه دست قدرت کوتاه ما بر او یازد8نقل کریںمسلمش نبود عشق یار آتشرویمگر کسی که چو پروانه سوزد و سازد9نقل کریںمده به دست فراقم پس از وصال چو چنگکه مطربش بزند بعد از آن که بنوازد10نقل کریںخلاف عهد تو هرگز نیاید از سعدیدلی که از تو بپرداخت با که پردازد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدلم دل از هوس یار بر نمیگیردطریق مردم هشیار بر نمیگیردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 184اگلی نظمبگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زددریای آتشینم در دیده موج خون زدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 186آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدلم دل از هوس یار بر نمیگیردطریق مردم هشیار بر نمیگیردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 184
اگلی نظمبگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زددریای آتشینم در دیده موج خون زدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 186