سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 612غزل شمارهٔ 612شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: انیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںجمعی که تو در میان ایشانیزآن جمع به در بود پریشانی2نقل کریںای ذات شریف و شخص روحانیآرام دلی و مرهم جانی3نقل کریںخرم تن آن که با تو پیونددوآن حلقه که در میان ایشانی4نقل کریںمن نیز به خدمتت کمر بندمباشد که غلام خویشتن خوانی5نقل کریںبر خوان تو این شکر که میبینمبی فایدهای مگس که میرانی6نقل کریںهر جا که تو بگذری بدین خوبیکس شک نکند که سرو بستانی7نقل کریںهرک این سر دست و ساعدت بیندگر دل ندهد به پنجه بستانی8نقل کریںمن جسم چنین ندیدهام هرگزچندان که قیاس میکنم جانی9نقل کریںبر دیدهٔ من برو که مخدومیپروانه به خون بده که سلطانی10نقل کریںمن سر ز خط تو بر نمیگیرمور چون قلمم به سر بگردانی11نقل کریںاین گرد که بر رخ است میبینیوآن درد که در دل است میدانی12نقل کریںدودی که بیاید از دل سعدیپیداست که آتشیست پنهانی13نقل کریںمیگوید و جان به رقص میآیدخوش میرود این سماع روحانی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانیبه غلغل در سماع آیند هر مرغی به دستانیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 611اگلی نظمذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانیدودم به سر برآمد زین آتش نهانیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 613آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانیبه غلغل در سماع آیند هر مرغی به دستانیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 611
اگلی نظمذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانیدودم به سر برآمد زین آتش نهانیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 613