سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 305غزل شمارهٔ 305شاعر: سعدیوزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: یرصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاز همه باشد به حقیقت گزیروز تو نباشد که نداری نظیر22نقل کریںمشرب شیرین نبود بی زحامدعوت منعم نبود بی فقیر33نقل کریںآن عرق است از بدنت یا گلابآن نفس است از دهنت یا عبیر44نقل کریںبذل تو کردم تن و هوش و روانوقف تو کردم دل و چشم و ضمیر55نقل کریںدل چه بود جان که بدو زندهامگو بده ای دوست که گویم بگیر66نقل کریںراحت جان باشد از آن قبضه تیغمرهم دل باشد از آن جعبه تیر77نقل کریںدرد نهانی به که گویم که نیستباخبر از درد من الا خبیر88نقل کریںعیب کنندم که چه دیدی در اوکور نداند که چه بیند بصیر99نقل کریںچون نرود در پی صاحبکمندآهوی بیچاره به گردن اسیر1010نقل کریںهر که دل شیفته دارد چو منبس که بگوید سخن دلپذیر1111نقل کریںناله سعدی به چه دانی خوش استبوی خوش آید چو بسوزد عبیر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن کیست که میرود به نخجیرپای دل دوستان به زنجیرسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 304اگلی نظمای پسر دلربا وی قمر دلپذیراز همه باشد گریز وز تو نباشد گزیرسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 306◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیافسر آریانازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای پسر دلربا وی قمر دلپذیراز همه باشد گریز وز تو نباشد گزیرسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 306