سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 195غزل شمارهٔ 195شاعر: سعدیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انمباشدہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاز تو دل برنکنم تا دل و جانم باشدمیبرم جورِ تو تا وسع و توانم باشد2نقل کریںگر نوازی چه سعادت به از این خواهم یافت؟ور کشی زار چه دولت به از آنم باشد؟3نقل کریںچون مرا عشق تو از هر چه جهان باز استدچه غم از سرزنش هر که جهانم باشد؟4نقل کریںتیغ قهر ار تو زنی، قوَتِ روحم گرددجام زهر ار تو دهی، قوْتِ روانم باشد5نقل کریںدر قیامت چو سر از خاک لحد بردارمگَرد سودای تو بر دامن جانم باشد6نقل کریںگر تو را خاطر ما نیست خیالت بفرستتا شبی محرم اسرار نهانم باشد7نقل کریںهر کسی را ز لبت خشک تمنایی هستمن خود این بخت ندارم که زبانم باشد8نقل کریںجان برافشانم اگر سعدی خویشم خوانیسر این دارم اگر طالع آنم باشد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشدتو بیا کز اولِ شب درِ صبح باز باشدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 194اگلی نظمسَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشدبه جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 196زمینہم وزن و قافیہ نظمیںپارسایی را دیدم بر کنارِ دریا که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمیشد.مدّتها در آن رنجور بود و شکر خدای، عَزَّوَجَّلَ، عَلَیالدَّوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 13آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبمهدی سروریحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشدتو بیا کز اولِ شب درِ صبح باز باشدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 194
اگلی نظمسَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشدبه جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشدسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 196
پارسایی را دیدم بر کنارِ دریا که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمیشد.مدّتها در آن رنجور بود و شکر خدای، عَزَّوَجَّلَ، عَلَیالدَّوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 13