سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 320غزل شمارهٔ 320شاعر: سعدیوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: احتشصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںیاری به دست کن که به امید راحتشواجب کند که صبر کنی بر جراحتش22نقل کریںما را که ره دهد به سراپردهٔ وصال؟ای باد صبحدم خبری ده ز ساحتش33نقل کریںباران چون ستارهام از دیدگان بریخترویی که صبح خیره شود در صباحتش44نقل کریںهر گه که گویم این دل ریشم درست شدبر وی پراکند نمکی از ملاحتش55نقل کریںهرچ آن قبیحتر بکند یار دوسترویداند که چشم دوست نبیند قباحتش66نقل کریںبیچارهای که صورت رویت خیال بستبیدیدنت خیال مبند استراحتش77نقل کریںبا چشم نیمخواب تو خشم آیدم همیاز چشمهای نرگس و چندان وقاحتش88نقل کریںرفتار شاهد و لب خندان و روی خوبچون آدمی طمع نکند در سماحتش99نقل کریںسعدی که داد وصف همه نیکوان به دادعاجز بماند در تو زبان فصاحتش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که بیدوست میبرد خوابشهمچنان صبر هست و پایابشسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 319اگلی نظمآن که هلاک من همیخواهد و من سلامتشهر چه کند ز شاهدی، کس نکند ملامتشسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 321◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمآن که هلاک من همیخواهد و من سلامتشهر چه کند ز شاهدی، کس نکند ملامتشسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 321