سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 321غزل شمارهٔ 321شاعر: سعدیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: امتشصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآن که هلاک من همیخواهد و من سلامتشهر چه کند ز شاهدی، کس نکند ملامتش2نقل کریںمیوه نمیدهد به کس، باغ تفرج است و بسجز به نظر نمیرسد، سیب درخت قامتش3نقل کریںداروی دل نمیکنم، کان که مریض عشق شدهیچ دوا نیاورد، باز به استقامتش4نقل کریںهر که فدا نمیکند، دنیی و دین و مال و سرگو غم نیکوان مخور، تا نخوری ندامتش5نقل کریںجنگ نمیکنم اگر دست به تیغ میبردبلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش6نقل کریںکاش که در قیامتش، بار دگر بدیدمیکانچه گناه او بود، من بکشم غرامتش7نقل کریںهر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دلگوش مدار _سعدیا!- بر خبر سلامتش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیاری به دست کن که به امید راحتشواجب کند که صبر کنی بر جراحتشسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 320اگلی نظمخجل است سرو بستان برِ قامت بلندشهمه صیدِ عقل گیرد، خَمِ زلف چون کمندشسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 322آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیکیوان عاروانمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیاری به دست کن که به امید راحتشواجب کند که صبر کنی بر جراحتشسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 320
اگلی نظمخجل است سرو بستان برِ قامت بلندشهمه صیدِ عقل گیرد، خَمِ زلف چون کمندشسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 322