سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 402غزل شمارهٔ 402شاعر: سعدیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیہ: ارتوباشمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمن بیمایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم2نقل کریںتو مگر سایه لطفی به سر وقت من آریکه من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم3نقل کریںخویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندمکه تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم4نقل کریںهرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتدکه من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم5نقل کریںهرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادیمگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم6نقل کریںگذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویتمگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم7نقل کریںگر خداوند تعالی به گناهیت بگیردگو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم8نقل کریںمردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبانچون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم9نقل کریںمن چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانممگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم10نقل کریںگرچه دانم که به وصلت نرسم بازنگردمتا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم11نقل کریںنه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبیهمچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم12نقل کریںخاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندیکه نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیک روز به شیدایی، در زلف تو آویزمزان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 401اگلی نظمدر آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 403آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیافسر آریانازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبپیمان شیخیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیک روز به شیدایی، در زلف تو آویزمزان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 401
اگلی نظمدر آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 403