سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 401غزل شمارهٔ 401شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: یزمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیک روز به شیدایی، در زلف تو آویزمزان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزم2نقل کریںگر قصد جفا داری، اینَک من و اینَک سرور راه وفا داری، جان در قدمت ریزم3نقل کریںبس توبه و پرهیزم، کز عشق تو باطل شدمِنبَعد بدان شرطم، کز توبه بپرهیزم4نقل کریںسیمِ دل مسکینم، در خاک درت گم شدخاک سر هر کویی، بیفایده میبیزم5نقل کریںدر شهر به رسوایی، دشمن به دفم برزدتا بر دف عشق آمد، تیر نظر تیزم6نقل کریںمجنون رخ لیلی، چون قیس بنیعامرفرهاد لب شیرین، چون خسرو پرویزم7نقل کریںگفتی «به غمم بنشین یا از سر جان برخیز»فرمان برمت جانا، بنشینم و برخیزم8نقل کریںگر بیتو بود جنت، بر کنگره ننشینمور با تو بود دوزخ، در سلسله آویزم9نقل کریںبا یاد تو گر سعدی، در شعر نمیگنجدچون دوست، یگانه شد، با غیر نیامیزم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظموه که در عشق چنان میسوزمکه به یک شعله جهان میسوزمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 400اگلی نظممن بیمایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و من یار تو باشمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 402آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیافسر آریانازنین بازیانمحمدرضاکاکائیحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظممن بیمایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و من یار تو باشمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 402