سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 59غزل شمارهٔ 59شاعر: سعدیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ارامدهستصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهستیا ملک در صورت مردم به گفتار آمدهست2نقل کریںآن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگارباز میبینم که در عالم پدیدار آمدهست3نقل کریںعود میسوزند یا گل میدمد در بوستاندوستان یا کاروان مشک تاتار آمدهست4نقل کریںتا مرا با نقش رویش آشنایی اوفتادهر چه میبینم به چشمم نقش دیوار آمدهست5نقل کریںساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگارگر به جانی میدهد اینک خریدار آمدهست6نقل کریںمن دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمندخاصه این ساعت که گفتی گل به بازار آمدهست7نقل کریںگر تو انکار نظر در آفرینش میکنیمن همیگویم که چشم از بهر این کار آمدهست8نقل کریںوه که گر من بازبینم روی یار خویش رامردهای بینی که با دنیا دگر بار آمدهست9نقل کریںآن چه بر من میرود در بندت ای آرام جانبا کسی گویم که در بندی گرفتار آمدهست10نقل کریںنی که مینالد همی در مجلس آزادگانزان همی نالد که بر وی زخم بسیار آمدهست11نقل کریںتا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود توتا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمدهست12نقل کریںسعدیا گر همتی داری منال از جور یارتا جهان بودهست جور یار بر یار آمدهست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماتفاقم به سر کوی کسی افتادهستکه در آن کوی، چو من کشته بسی افتادهستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 58اگلی نظمشب فراق که داند که تا سحر چندستمگر کسی که به زندان عشق در بندستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریسعیده تهرانینسبرامین کریمیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماتفاقم به سر کوی کسی افتادهستکه در آن کوی، چو من کشته بسی افتادهستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 58
اگلی نظمشب فراق که داند که تا سحر چندستمگر کسی که به زندان عشق در بندستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60