سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 585غزل شمارهٔ 585شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: وشیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاگر تو پرده بر این زلف و رخ نمیپوشیبه هتکِ پردهٔ صاحبدلان همیکوشی2نقل کریںچنین قیامت و قامت ندیدهام همه عمرتو سرو یا بدنی، شمس یا بناگوشی؟!3نقل کریںغلام حلقهٔ سیمینِ گوشوارِ توامکه پادشاهِ غلامانِ حلقهدرگوشی4نقل کریںبه کنجِ خلوتِ پاکان و پارسایان آینظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی5نقل کریںبه روزگارِ عزیزان که یاد میکنمتعَلَی الدّوام نه یادی پس از فراموشی6نقل کریںچنان موافقِ طبعِ منی و در دل مننشستهای که گمان میبرم در آغوشی7نقل کریںچه نیکبخت کسانی که با تو همسخنندمرا نه زَهرهٔ گفت و نه صبرِ خاموشی8نقل کریںرقیبِ نامتناسب چه اهلِ صحبت توستکه طبعِ او همه نیش و تو سربهسر نوشی9نقل کریںبه تربیت به چمن گفتم ای نسیم صبابگوی تا ندهد گل به خار چاووشی10نقل کریںتو سوزِ سینهٔ مستان ندیدی ای هشیارچو آتشیت نباشد چگونه برجوشی؟11نقل کریںتو را که دل نبُوَد، عاشقی چه دانی چیست؟تو را که سمع نباشد سماع ننیوشی12نقل کریںوفای یار به دنیا و دین مده سعدیدریغ باشد یوسف به هرچه بفروشی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشینیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 584اگلی نظمبه پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیبه صد دفتر نشاید گفت حسبالحال مشتاقیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 586آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشینیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 584
اگلی نظمبه پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیبه صد دفتر نشاید گفت حسبالحال مشتاقیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 586