سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 435غزل شمارهٔ 435شاعر: سعدیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: مانیزهمبدنیستیمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهیوز هر که در عالم بهی، ما نیز هم بد نیستیم22نقل کریںگفتی «به رنگ من گلی، هرگز نبیند بلبلی»آری نکو گفتی ولی، ما نیز هم بد نیستیم33نقل کریںتا چند گویی «ما و بس»؟ کوته کن ای رعنا و بسنه خود تویی زیبا و بس، ما نیز هم بد نیستیم44نقل کریںای شاهد هر مجلسی! وآرام جانِ هر کسی!گر دوستان داری بسی، ما نیز هم بد نیستیم55نقل کریںگفتی که «چون من در زمی، دیگر نباشد آدمی»ای جان لطف و مردمی! ما نیز هم بد نیستیم66نقل کریںگر گلشن خوشبو تویی، ور بلبل خوشگو توییور در جهان نیکو تویی، ما نیز هم بد نیستیم77نقل کریںگویی «چه شد کآن سروبن، با ما نمیگوید سخُن؟»گو «بیوفایی پر مکن»، ما نیز هم بد نیستیم88نقل کریںگر تو به حسن افسانهای، یا گوهر یک دانهایاز ما چرا بیگانهای؟ ما نیز هم بد نیستیم99نقل کریںای در دلِ ما داغ تو! تا کی فریب و لاغ تو؟گر به بود در باغِ تو، ما نیز هم بد نیستیم1010نقل کریںباری غرور از سر بنه، وانصاف دردِ من بدهای باغ شفتالو و به! ما نیز هم بد نیستیم1111نقل کریںگفتم «تو ما را دیدهای، وز حال ما پرسیدهای»پس چون ز ما رنجیدهای، ما نیز هم بد نیستیم1212نقل کریںگفتی «به از من در چگل، صورت نبندد آب و گل»ای سستمهر سختدل! ما نیز هم بد نیستیم1313نقل کریںسعدی گر آن زیباقرین، بگزید بر ما همنشینگو «هر که خواهی برگزین»، ما نیز هم بد نیستیم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمما در خلوت به روی خلق ببستیماز همه بازآمدیم و با تو نشستیمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 434اگلی نظمعمرها در پی مقصود به جان گردیدیمدوست در خانه و ما گِرد جهان گردیدیمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 436◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیکیوان عاروانعندلیبمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمما در خلوت به روی خلق ببستیماز همه بازآمدیم و با تو نشستیمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 434
اگلی نظمعمرها در پی مقصود به جان گردیدیمدوست در خانه و ما گِرد جهان گردیدیمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 436