سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 621غزل شمارهٔ 621شاعر: سعدیوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: ارمیکنیہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںسروْ ایستاده بِهْ، چو تو رفتار میکنیطوطی خموش به، چو تو گفتار میکنی2نقل کریںکس دل به اختیار به مهرت نمیدهددامی نهادهای که گرفتار میکنی3نقل کریںتو خود چه فتنهای؟ که به چشمان ترک مستتاراج عقل مردم هشیار میکنی4نقل کریںاز دوستی که دارم و غیرت که میبرمخشم آیدم که چشم به اغیار میکنی5نقل کریںگفتی نظر خطاست، تو دل میبری رواست؟خود کرده جرم و خلق گنهکار میکنی6نقل کریںهرگز فرامشت نشود دفتر خلافبا دوستان چنین که تو تکرار میکنی7نقل کریںدستانْ به خونِ تازهٔ بیچارگانْ خضابهرگز کس این کند که تو عیار میکنی؟8نقل کریںبا دشمنان موافق و با دوستان به خشمیاری نباشد این که تو با یار میکنی9نقل کریںتا من سماع میشنوم پند نشنومای مدعی نصیحت بیکار میکنی10نقل کریںگر تیغ میزنی سپر اینک وجود منصلح است از این طرف که تو پیکار میکنی11نقل کریںاز روی دوست تا نکنی رو به آفتابکز آفتاب روی به دیوار میکنی12نقل کریںزنهار سعدی از دل سنگین کافرشکافر چه غم خورد؟ چو تو زنهار میکنی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمفرخ، صباحِ آن که تو بر وی نظر کنیفیروز، روزِ آن که تو بر وی گذر کنیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 620اگلی نظمچشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنیچون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 622زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدایم ستیزه با دلافگار میکنیبا لشکر شکسته چه پیکار میکنی؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6935آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبنازنین بازیانحمیدرضا محمدیمجید آختهسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمفرخ، صباحِ آن که تو بر وی نظر کنیفیروز، روزِ آن که تو بر وی گذر کنیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 620
اگلی نظمچشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنیچون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 622