سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 534غزل شمارهٔ 534شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: ردیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدیدی که وفا به جا نیاوردیرفتی و خلاف دوستی کردی2نقل کریںبیچارگیم به چیز نگرفتیدرماندگیم به هیچ نشمردی3نقل کریںمن با همه جوری از تو خشنودمتو بی گنهی ز من بیازردی4نقل کریںخود کردن و جرم دوستان دیدنرسمیست که در جهان تو آوردی5نقل کریںنازت ببرم که نازک اندامیبارت بکشم که نازپروردی6نقل کریںما را که جراحت است خون آیددرد تو چنم که فارغ از دردی7نقل کریںگفتم که نریزم آب رخ زین بیشبر خاک درت که خون من خوردی8نقل کریںوین عشق تو در من آفریدستندهرگز نرود ز زعفران زردی9نقل کریںای ذره تو در مقابل خورشیدبیچاره چه میکنی بدین خردی10نقل کریںدر حلقه کارزارْ جان دادنبهتر که گریختن به نامردی11نقل کریںسعدی سپر از جفا نیندازدگل با گیه است و صاف با دردی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای باد بامدادی خوش میروی به شادیپیوند روح کردی پیغام دوست دادیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 533اگلی نظممپرس از من که هیچم یاد کردیکه خود هیچم فرامش مینگردیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 535آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای باد بامدادی خوش میروی به شادیپیوند روح کردی پیغام دوست دادیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 533