سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 126غزل شمارهٔ 126شاعر: سعدیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: یرتونیستصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنه خود اندر زمین نظیر تو نیستکه قمر چون رخ منیر تو نیست2نقل کریںندهم دل به قد و قامت سروکه چو بالای دلپذیر تو نیست3نقل کریںدر همه شهر ای کمانابروکس ندانم که صید تیر تو نیست4نقل کریںدل مردم دگر کسی نبردکه دلی نیست کان اسیر تو نیست5نقل کریںگر بگیری نظیر من چه کنم؟که مرا در جهان نظیر تو نیست6نقل کریںظاهر آنست کان دل چو حدیددرخور صدر چون حریر تو نیست7نقل کریںهمه عالم به عشقبازی رفتنام سعدی که در ضمیر تو نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیستهیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 125اگلی نظمدل نماندهست که گوی خم چوگان تو نیستخصم را پای گریز از سر میدان تو نیستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 127آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبپزی ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیستهیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 125
اگلی نظمدل نماندهست که گوی خم چوگان تو نیستخصم را پای گریز از سر میدان تو نیستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 127