سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 515غزل شمارهٔ 515شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: وییہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچه جرم رفت که با ما سخن نمیگوییجنایت از طرف ماست یا تو بدخویی22نقل کریںتو از نبات گرو بردهای به شیرینیبه اتفاق ولیکن نبات خودرویی33نقل کریںهزار جان به ارادت تو را همیجویندتو سنگدل به لطافت دلی نمیجویی44نقل کریںولیک با همه عیب از تو صبر نتوان کردبیا و گر همه بد کردهای که نیکویی55نقل کریںتو بد مگوی و گر نیز خاطرت باشدبگوی از آن لب شیرین که نیک میگویی66نقل کریںگلم نباید و سروم به چشم درنایدمرا وصال تو باید که سرو گلبویی77نقل کریںهزار جامه سپر ساختیم و هم بگذشتخدنگ غمزه خوبان ز دلق نه تویی88نقل کریںبه دست جهد نشاید گرفت دامن کاماگر نخواهدت ای نفس خیره میپویی99نقل کریںدرست شد که به یک دل دو دوست نتوان داشتبه ترک خویش بگوی ای که طالب اویی1010نقل کریںهمین که پای نهادی بر آستانه عشقبه دست باش که دست از جهان فروشویی1111نقل کریںدرازنای شب از چشم دردمندان پرستو قدر آب چه دانی که بر لب جویی1212نقل کریںز خاک سعدی بیچاره بوی عشق آیدهزار سال پس از مرگش ار بینبویی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای خسته دلم در خم چوگان تو گوییبیفایدهام پیش تو چون بیهده گوییسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 514اگلی نظمکدام کس به تو ماند که گویمت که چون اویی؟ز هر که در نظر آید گذشتهای به نکوییسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 516◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںکرشمه کردن تو وقت نار و بدخوییسزد که نو کند اکنون لباس دلجوییامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1887نماند دشت جنون را رمیده آهوییکه پیش وحشت من ته نکرد زانوییصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6888◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیمصطفی حسینی کوملهسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای خسته دلم در خم چوگان تو گوییبیفایدهام پیش تو چون بیهده گوییسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 514
اگلی نظمکدام کس به تو ماند که گویمت که چون اویی؟ز هر که در نظر آید گذشتهای به نکوییسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 516
کرشمه کردن تو وقت نار و بدخوییسزد که نو کند اکنون لباس دلجوییامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1887