سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61غزل شمارهٔ 61شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: یدستصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںافسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهستیا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست2نقل کریںگر مدعیان نقش ببینند پری رادانند که دیوانه چرا جامه دریدهست3نقل کریںآن کیست که پیرامن خورشید جمالشاز مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیدهست4نقل کریںای عاقل اگر پای به سنگیت برآیدفرهاد بدانی که چرا سنگ بریدهست5نقل کریںرحمت نکند بر دل بیچاره فرهادآنکس که سخن گفتن شیرین نشنیدهست6نقل کریںاز دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهردل نیست که در بر چو کبوتر نتپیدهست7نقل کریںدر وهم نیاید که چه مطبوع درختیپیداست که هرگز کس از این میوه نچیدهست8نقل کریںسر قلم قدرت بی چون الهیدر روی تو چون روی در آیینه پدید است9نقل کریںما از تو به غیر از تو نداریم تمناحلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست10نقل کریںبا این همه باران بلا بر سر سعدینشگفت اگرش خانهٔ چشم آب چکیدهست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشب فراق که داند که تا سحر چندستمگر کسی که به زندان عشق در بندستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60اگلی نظماِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیدهست؟وی باغ لطافت بِهِ رویت که گزیدهست؟سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 62آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشب فراق که داند که تا سحر چندستمگر کسی که به زندان عشق در بندستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60
اگلی نظماِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیدهست؟وی باغ لطافت بِهِ رویت که گزیدهست؟سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 62