سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 441غزل شمارهٔ 441شاعر: سعدیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انرویمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںعهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویمبی تماشاگه رویش به تماشا نرویم22نقل کریںبوستان خانه عیش است و چمن کوی نشاطتا مهیا نبود عیش مهنا نرویم33نقل کریںدیگران با همه کس دست در آغوش کنندما که بر سفره خاصیم به یغما نرویم44نقل کریںنتوان رفت مگر در نظر یار عزیزور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم55نقل کریںگر به خواری ز در خویش براند ما رابه امیدش بنشینیم و به درها نرویم66نقل کریںگر به شمشیر احبا تن ما پاره کنندبه تظلم به در خانه اعدا نرویم77نقل کریںپای گو بر سر و بر دیده ما نه چو بساطکه اگر نقش بساطت برود ما نرویم88نقل کریںبه درشتی و جفا روی مگردان از ماکه به کشتن برویم از نظرت یا نرویم99نقل کریںسعدیا شرط وفاداری لیلی آن استکه اگر مجنون گویند به سودا نرویم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکاش کان دلبر عیار که من کشتهٔ اویمبار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 440اگلی نظمگر غصهٔ روزگار گویمبس قصهٔ بیشمار گویمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 442◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکاش کان دلبر عیار که من کشتهٔ اویمبار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 440