سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 441غزل شمارهٔ 441شاعر: سعدیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انرویمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویمبی تماشاگه رویش به تماشا نرویم2نقل کریںبوستان خانه عیش است و چمن کوی نشاطتا مهیا نبود عیش مهنا نرویم3نقل کریںدیگران با همه کس دست در آغوش کنندما که بر سفره خاصیم به یغما نرویم4نقل کریںنتوان رفت مگر در نظر یار عزیزور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم5نقل کریںگر به خواری ز در خویش براند ما رابه امیدش بنشینیم و به درها نرویم6نقل کریںگر به شمشیر احبا تن ما پاره کنندبه تظلم به در خانه اعدا نرویم7نقل کریںپای گو بر سر و بر دیده ما نه چو بساطکه اگر نقش بساطت برود ما نرویم8نقل کریںبه درشتی و جفا روی مگردان از ماکه به کشتن برویم از نظرت یا نرویم9نقل کریںسعدیا شرط وفاداری لیلی آن استکه اگر مجنون گویند به سودا نرویم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکاش کان دلبر عیار که من کشتهٔ اویمبار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 440اگلی نظمگر غصهٔ روزگار گویمبس قصهٔ بیشمار گویمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 442آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکاش کان دلبر عیار که من کشتهٔ اویمبار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 440