سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 574غزل شمارهٔ 574شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: وریصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوریچون سنگدلان دل بنهادیم به دوری2نقل کریںبعد از تو که در چشم من آید که به چشممگویی همه عالم ظلمات است و تو نوری3نقل کریںخلقی به تو مشتاق و جهانی به تو روشنما در تو گریزان و تو از خلق نفوری4نقل کریںجز خط دلاویز تو بر طرف بناگوشسبزه نشنیدم که دمد بر گل سوری5نقل کریںدر باغ رو ای سرو خرامان که خلایقگویند مگر باغ بهشت است و تو حوری6نقل کریںروی تو نه روییست کز او صبر توان کردلیکن چه کنم گر نکنم صبر ضروری7نقل کریںسعدی به جفا دست امید از تو نداردهم جور تو بهتر که ز روی تو صبوری◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتو در کمند نیفتادهای و معذوریاز آن به قوت بازوی خویش مغروریسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 573اگلی نظمهر سلطنت که خواهی، میکن که دلپذیریدر دست خوبرویان، دولت بود اسیریسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 575آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبسهیل قاسمیحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتو در کمند نیفتادهای و معذوریاز آن به قوت بازوی خویش مغروریسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 573
اگلی نظمهر سلطنت که خواهی، میکن که دلپذیریدر دست خوبرویان، دولت بود اسیریسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 575