شاعر: سعدی
زمین
سایهٔ دستی اگر ضامن احوال ماست
خاک ره بیکسیست کز سر ما برنخاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 430
یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
هیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 462
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست
ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 463
نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 464
کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
آنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 472
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست
ما به چمن میرویم عزم تماشا که راست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 473
گریهٔ ما بی اثر ناله ما نارساست
حاصل این سوز و ساز یک دل خونین نواست
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 30
صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48
یکی از بندگانِ عَمْروِ لَیْث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیشِ عمرو سر بر زمین نهاد و گفت:
هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 23