صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 47

غزل شمارهٔ 47

شاعر: سعدی

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
22
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
33
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماست
44
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست
55
مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
66
دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند
زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
77
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
88
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
99
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
1010
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست
1111
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست

از خانه برون آمد و بازار بیاراست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46

اگلی نظم

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 48

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سایهٔ دستی اگر ضامن احوال ماست

خاک ره بیکسی‌ست ‌کز سر ما برنخاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 430

یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست

هیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 462

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 463

نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست

نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 464

کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست

آنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 472

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

ما به چمن می‌رویم عزم تماشا که راست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 473

گریهٔ ما بی اثر ناله ما نارساست

حاصل این سوز و ساز یک دل خونین نواست

علامہ اقبال»پیام مشرق»می باقی»غزل شمارهٔ 30

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 48

یکی از بندگانِ عَمْروِ لَیْث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیشِ عمرو سر بر زمین نهاد و گفت:

هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 23

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00