شاعر: سعدی
زمین
از میانش مو به موی ناتوانان جستجوست
از دهانش تا دهان ذره محوگفتگوست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 673
بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست
میزند پهلو بهگردون هرکه بر دوشش سبوست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 674
نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست
روز و شب گرداب را ازموج، خنجر برگلوست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 675
کنیزکی مغنیه که به حسن غنا موصوف بود و به لطف نوا معروف، جمالی بی بدل داشت و حسنی بی خلل، روزی در منظر خواجه خود سازی می نواخت و غزلی می پرداخت.
نوجوانی که در دل هوای او داشت و در سر سودای او در زیر منظر ایستاده بود و گوش بر آواز نهاده در وقت اشعار وی تأملی می کرد و از لذت الحان وی تمایلی می نمود.
جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 4
هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست
از بهار زندگانی بهره او گفتگوست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1087
کس به چشمم در نمیآید که گویم مثل اوست
خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 92