سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 372غزل شمارهٔ 372شاعر: سعدیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ردمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںعشقبازی نه من آخر به جهان آوردمیا گناهیست که اول من مسکین کردم22نقل کریںتو که از صورت حال دل ما بیخبریغم دل با تو نگویم که ندانی دردم33نقل کریںای که پندم دهی از عشق و ملامت گوییتو نبودی که من این جام محبت خوردم44نقل کریںتو برو مصلحت خویشتن اندیش که منترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم55نقل کریںعهد کردیم که جان در سر کار تو کنیمو گر این عهد به پایان نبرم نامردم66نقل کریںمن که روی از همه عالم به وصالت کردمشرط انصاف نباشد که بمانی فردم77نقل کریںراست خواهی تو مرا شیفته میگردانیگرد عالم به چنین روز نه من میگردم88نقل کریںخاک نعلین تو ای دوست نمییارم شدتا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم99نقل کریںروز دیوان جزا دست من و دامن توتا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممن از آن روز که در بند توام آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر افتادمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 371اگلی نظمهزار عهد بکردم که گرد عشق نگردمهمی برابرم آید خیال روی تو هر دمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 373◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممن از آن روز که در بند توام آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر افتادمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 371
اگلی نظمهزار عهد بکردم که گرد عشق نگردمهمی برابرم آید خیال روی تو هر دمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 373