سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 6 - حکایت دانشمندبخش 6 - حکایت دانشمندشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںفقیهی کهن جامهٔ تنگدستدر ایوان قاضی به صف بر نشست22نقل کریںنگه کرد قاضی در او تیز تیزمعرف گرفت آستینش که خیز33نقل کریںندانی که برتر مقام تو نیستفروتر نشین، یا برو، یا بایست44نقل کریںنه هر کس سزاوار باشد به صدرکرامت به جاه است و منزل به قدر55نقل کریںدگر ره چه حاجت ببیند کست؟همین شرمساری عقوبت بست66نقل کریںبه عزت هر آن کاو فروتر نشستبه خواری نیفتد ز بالا به پست77نقل کریںبه جای بزرگان دلیری مکنچو سر پنجهات نیست شیری مکن88نقل کریںچو دید آن خردمند درویش رنگکه بنشست و برخاست بختش به جنگ99نقل کریںچو آتش برآورد بیچاره دودفروتر نشست از مقامی که بود1010نقل کریںفقیهان طریق جدل ساختندلَم و لا اُسَلّم درانداختند1111نقل کریںگشادند بر هم در فتنه بازبه لا و نَعَم کرده گردن دراز1212نقل کریںتو گفتی خروسان شاطر به جنگفتادند در هم به منقار و چنگ1313نقل کریںیکی بی خود از خشمناکی چو مستیکی بر زمین میزند هر دو دست1414نقل کریںفتادند در عقدهٔ پیچ پیچکه در حل آن ره نبردند هیچ1515نقل کریںکهن جامه در صف آخرترینبه غرش در آمد چو شیر عرین1616نقل کریںبگفت ای صنادید شرع رسولبه ابلاغ تنزیل و فقه و اصول1717نقل کریںدلایل قوی باید و معنوینه رگهای گردن به حجت قوی1818نقل کریںمرا نیز چوگان لعب است و گویبگفتند اگر نیک دانی بگوی1919نقل کریںبه کلک فصاحت بیانی که داشتبه دلها چو نقش نگین بر نگاشت2020نقل کریںسر از کوی صورت به معنی کشیدقلم بر سر حرف دعوی کشید2121نقل کریںبگفتندش از هر کنار آفرینکه بر عقل و طبعت هزار آفرین2222نقل کریںسمند سخن تا به جایی براندکه قاضی چو خر در وَحَل باز ماند2323نقل کریںبرون آمد از طاق و دستار خویشبه اکرام و لطفش فرستاد پیش2424نقل کریںکه هیهات قدر تو نشناختمبه شکر قدومت نپرداختم2525نقل کریںدریغ آیدم با چنین مایهایکه بینم تو را در چنین پایهای2626نقل کریںمعرف به دلداری آمد برشکه دستار قاضی نهد بر سرش2727نقل کریںبه دست و زبان منع کردش که دورمنه بر سرم پایبند غرور2828نقل کریںکه فردا شود بر کهن مِیزَرانبه دستارِ پَنجَه گَزَم، سر گران2929نقل کریںچو مولام خوانند و صدر کبیرنمایند مردم به چشمم حقیر3030نقل کریںتفاوت کند هرگز آب زلالگرش کوزه زرین بود یا سفال؟3131نقل کریںخرد باید اندر سر مرد و مغزنباید مرا چون تو دستار نغز3232نقل کریںکس از سربزرگی نباشد به چیزکدو سربزرگ است و بی مغز نیز3333نقل کریںمیفراز گردن به دستار و ریشکه دستار پنبهست و سبلت حشیش3434نقل کریںبه صورت کسانی که مردم وشندچو صورت همان به که دم در کشند3535نقل کریںبه قدر هنر جست باید محلبلندی و نحسی مکن چون زحل3636نقل کریںنی بوریا را بلندی نکوستکه خاصیت نیشکر خود در اوست3737نقل کریںبدین عقل و همت نخوانم کستو گر میرود صد غلام از پست3838نقل کریںچه خوش گفت خرمهرهای در گلیچو برداشتش پر طمع جاهلی3939نقل کریںمرا کس نخواهد خریدن به هیچبه دیوانگی در حریرم مپیچ4040نقل کریںخَبَزدو همان قدر دارد که هستوگر در میان شقایق نشست4141نقل کریںنه منعم به مال از کسی بهتر استخر ار جل اطلس بپوشد خر است4242نقل کریںبدین شیوه مرد سخنگوی چستبه آب سخن کینه از دل بشست4343نقل کریںدل آزرده را سخت باشد سخُنچو خصمت بیفتاد سستی مکن4444نقل کریںچو دستت رسد مغز دشمن بر آرکه فرصت فرو شوید از دل غبار4545نقل کریںچنان ماند قاضی به جورش اسیرکه گفت اِنَّ هذا لِیَوم عَسیر4646نقل کریںبه دندان گزید از تعجب یدینبماندش در او دیده چون فرقدین4747نقل کریںوز آنجا جوان روی همت بتافتبرون رفت و بازش نشان کس نیافت4848نقل کریںغریو از بزرگان مجلس بخاستکه گویی چنین شوخ چشم از کجاست؟4949نقل کریںنقیب از پیَش رفت و هر سو دویدکه مردی بدین نعت و صورت که دید؟5050نقل کریںیکی گفت از این نوع شیرین نفسدر این شهر سعدی شناسیم و بس5151نقل کریںبر آن صد هزار آفرین کاین بگفتحق تلخ بین تا چه شیرین بگفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشنیدستم از راویان کلامکه در عهد عیسی علیهالسلامسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 5 - حکایت عیسی (ع) و عابد و ناپارسااگلی نظمیکی پادشهزاده در گنجه بودکه دور از تو ناپاک و سرپنجه بودسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 7 - حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجه◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشنیدستم از راویان کلامکه در عهد عیسی علیهالسلامسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 5 - حکایت عیسی (ع) و عابد و ناپارسا
اگلی نظمیکی پادشهزاده در گنجه بودکه دور از تو ناپاک و سرپنجه بودسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 7 - حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجه