سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 7 - حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجهبخش 7 - حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجهشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیکی پادشهزاده در گنجه بودکه دور از تو ناپاک و سرپنجه بود2نقل کریںبه مسجد در آمد سرایان و مستمی اندر سر و ساتکینی به دست3نقل کریںبه مقصوره در پارسایی مقیمزبانی دلاویز و قلبی سلیم4نقل کریںتنی چند بر گفت او مجتمعچو عالم نباشی کم از مستمع5نقل کریںچو بی عزتی پیشه کرد آن حرونشدند آن عزیزان خراب اندرون6نقل کریںچو منکر بود پادشه را قدمکه یارد زد از امر معروف دم؟7نقل کریںتحکم کند سیر بر بوی گلفرو ماند آواز چنگ از دهل8نقل کریںگرت نهی منکر بر آید ز دستنشاید چو بی دست و پایان نشست9نقل کریںوگر دست قدرت نداری، بگویکه پاکیزه گردد به اندرز خوی10نقل کریںچو دست و زبان را نماند مجالبه همت نمایند مردی رجال11نقل کریںیکی پیش دانای خلوت نشینبنالید و بگریست سر بر زمین12نقل کریںکه باری بر این رند ناپاک و مستدعا کن که ما بی زبانیم و دست13نقل کریںدمی سوزناک از دلی با خبرقوی تر که هفتاد تیغ و تبر14نقل کریںبر آورد مرد جهاندیده دستچه گفت ای خداوند بالا و پست15نقل کریںخوش است این پسر وقتش از روزگارخدایا همه وقت او خوش بدار16نقل کریںکسی گفتش ای قدوهٔ راستیبر این بد چرا نیکویی خواستی؟17نقل کریںچو بد عهد را نیک خواهی ز بهرچه بد خواستی بر سر خلق شهر؟18نقل کریںچنین گفت بینندهٔ تیز هوشچو سر سخن در نیابی مجوش19نقل کریںبه طامات مجلس نیاراستمز داد آفرین توبهاش خواستم20نقل کریںکه هر گه که باز آید از خوی زشتبه عیشی رسد جاودان در بهشت21نقل کریںهمین پنج روز است عیش مدامبه ترک اندرش عیشهای مدام22نقل کریںحدیثی که مرد سخن ساز گفتکسی ز آن میان با ملک باز گفت23نقل کریںز وجد آب در چشمش آمد چو میغببارید بر چهره سیل دریغ24نقل کریںبه نیران شوق اندرونش بسوختحیا دیده بر پشت پایش بدوخت25نقل کریںبر نیک محضر فرستاد کسدر توبه کوبان که فریاد رس26نقل کریںقدم رنجه فرمای تا سر نهمسر جهل و ناراستی بر نهم27نقل کریںدو رویه ستادند بر در سپاهسخن پرور آمد در ایوان شاه28نقل کریںشکر دید و عناب و شمع و شرابده از نعمت آباد و مردم خراب29نقل کریںیکی غایب از خود، یکی نیم مستیکی شعر گویان صراحی به دست30نقل کریںز سویی بر آورده مطرب خروشز دیگر سو آواز ساقی که نوش31نقل کریںحریفان خراب از می لعل رنگسر چنگی از خواب در بر چو چنگ32نقل کریںنبود از ندیمان گردن فرازبه جز نرگس آن جا کسی دیده باز33نقل کریںدف و چنگ با یکدگر سازگاربر آورده زیر از میان ناله زار34نقل کریںبفرمود و در هم شکستند خردمبدل شد آن عیش صافی به درد35نقل کریںشکستند چنگ و گسستند رودبه در کرد گوینده از سر سرود36نقل کریںبه میخانه در سنگ بر دن زدندکدو را نشاندند و گردن زدند37نقل کریںمی لاله گون از بط سرنگونروان همچنان کز بط کشته خون38نقل کریںخم آبستن خمر نه ماهه بوددر آن فتنه دختر بینداخت زود39نقل کریںشکم تا به نافش دریدند مشکقدح را بر او چشم خونی پر اشک40نقل کریںبفرمود تا سنگ صحن سرایبکندند و کردند نو باز جای41نقل کریںکه گلگونه خمر یاقوت فامبه شستن نمیشد ز روی رخام42نقل کریںعجب نیست بالوعه گر شد خرابکه خورد اندر آن روز چندان شراب43نقل کریںدگر هر که بربط گرفتی به کفقفا خوردی از دست مردم چو دف44نقل کریںوگر فاسقی چنگ بردی به دوشبمالیدی او را چو طنبور گوش45نقل کریںجوان سر از کبر و پندار مستچو پیران به کنج عبادت نشست46نقل کریںپدر بارها گفته بودش به هولکه شایسته رو باش و پاکیزه قول47نقل کریںجفای پدر برد و زندان و بندچنان سودمندش نیامد که پند48نقل کریںگرش سخت گفتی سخنگوی سهلکه بیرون کن از سر جوانی و جهل49نقل کریںخیال و غرورش بر آن داشتیکه درویش را زنده نگذاشتی50نقل کریںسپر نفکند شیر غران ز جنگنیندیشد از تیغ بران پلنگ51نقل کریںبه نرمی ز دشمن توان کرد دوستچو با دوست سختی کنی دشمن اوست52نقل کریںچو سندان کسی سخت رویی نکردکه خایسک تأدیب بر سر نخورد53نقل کریںبه گفتن درشتی مکن با امیرچو بینی که سختی کند، سست گیر54نقل کریںبه اخلاق با هر که بینی بسازاگر زیردست است اگر سرفراز55نقل کریںکه این گردن از نازکی بر کشدبه گفتار خوش، و آن سر اندر کشد56نقل کریںبه شیرین زبانی توان برد گویکه پیوسته تلخی برد تندخوی57نقل کریںتو شیرین زبانی ز سعدی بگیرترش روی را گو به تلخی بمیر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمفقیهی کهن جامهٔ تنگدستدر ایوان قاضی به صف بر نشستسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 6 - حکایت دانشمنداگلی نظمشکر خندهای انگبین میفروختکه دلها ز شیرینیش میبسوختسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 8 - حکایتآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمفقیهی کهن جامهٔ تنگدستدر ایوان قاضی به صف بر نشستسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 6 - حکایت دانشمند
اگلی نظمشکر خندهای انگبین میفروختکه دلها ز شیرینیش میبسوختسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 8 - حکایت